مرا یادت هست؟ من همان کسی هستم که یک روز، درحالیکه در حلقۀ پهناور دوستانت قهقهه می زدی، غرق در آرزوهای دوردست و خام جوانیت، برای چند لحظه نگاهت را به خود میخکوب کردم. چند لحظه که شاید تو اصلاً متوجه سپری شدنشان هم نشدی اما برای من همان کافی بود تا بتوانم در زندگی ات رسوخ کنم. من همانی هستم که در کتابخانه، روزنامه ای را که به دنبالش بودی به دستت دادم و تو پرسیدی که قبلاً مرا کجا دیده ای. گفتم: "از این سؤال خوشم نمی آید" و تو پسرک ابله را، درمانده رهایت کردم. در میان حلقۀ پهناور دوستانت، همچون سگی تو سری خورده، در جوابشان تنها به آری یا نه بسنده می کنی و آنها دوست محوری خود را، حلقۀ ربط جمع بی معنایشان را به باد سخره می گیرند. این همه را ظرف سه روز من ترتیب دادم، یادت هست؟ یادت هست که سه ساعت پای تلفن برایم اشک ریختی تا که دست آخر هم حاضر نشدم آن روز با تو بخوابم؟ کی فکرش را می کرد؟ تو حتی درست مرا نمی شناختی. حال به تو می گویم که اصلاً چیزی هم برای شناختن در کار نبود. من تنها قواعد بازی را می دانستم همین. من همانی هستم که اجازه می دادم بعد از ازدواجمان با دوستانت ساعت ها در خانه بنشینی و بحثهای پر رنگ و لعاب سیاسی و فلسفی سر دهی و در تمام طول آن کلمه ای بر زبان نمی آوردم. دنیا دارد به کجا می رود؟ ما داریم به کجا می رویم؟ آنها با ما چه می کنند؟ آنها با دیگران چه می کنند؟ دنبال پاسخ این سؤال ها می گشتی و می خواستی سرنوشت خود را به دست بگیری ولی نمی دانستی سکوت من برای تو چه حکمی دارد. می دانستم در مقابلت کی ساکت شوم، کی خشمگین و کی مهربان. یادت هست یکبار که زندگی را به کامت تلخ کردم پرسیدی چرا این کار را می کنم و من هیچ جوابی ندادم؟ به راستی هم جوابی نداشتم. خودم هم نمی دانستم. برایت آسان تر و مفید تر بود اگر می پرسیدی چطور این کار را می کنم. آن وقت جوابی حاضر و آماده برایت داشتم در حکم راز زندگی ام که اگرچه بر تو فاش نمی کردم، اما صرف دانستن آنکه این جواب، نهفته در تاریک ترین گوشه های ذهن من، از تمامی بدبختی های زندگی ات می تواند پرده بردارد باید برایت جالب می بود. ولی نه، تو به یاد نمی آوری. تمامی رؤیاهایت را یک به یک بر باد دادم و تو هیچ چیز را به یاد نمی آوری. همینقدر شب دیر وقت درب خانه را باز می کنی و یک راست می آیی سرت را می گذاری روی شانه ام، گریه سر می دهی. من هم اصلاً به روی خود نمی آورم و با انگشتان ظریفم نوازشت می کنم.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر